
شصت دانشمند مسیحی در
بیرون مدینه ایستادهاند و چشم به دروازه مدینه دوختهاند تا محمد با لشکری از
یاران خود، از شهر خارج شود و در مراسم مباهله حضور پیدا کند.
تعداد زیادی از مسلمانان
نیز در کنار دروازه شهر و در اطراف مسیحیان و در طول مسیر صف کشیدهاند تا بیننده
این مراسم بینظیر و بیسابقه باشند.
نفسها در سینه حبس شده و
همه چشمها به دروازه مدینه خیره شده است.
سرپرست هیأت مسیحی علت بیاعتنایی پیامبر را سؤال میکند، و پاسخ امیرالمومنین علی (ع) این است:
مدینه اولین باری است که میهمانانی چنین غریبه را به خود میبیند. کاروانی متشکل از شصت میهمان ناآشنا که لباسهای بلند مشکی پوشیدهاند، به گردنشان صلیب آویختهاند، کلاههای جواهرنشان بر سر گذاشتهاند، زنجیرهای طلا به کمر بستهاند و انواع و اقسام طلا و جواهرات را بر لباسهای خود نصب کردهاند.
روز سیزدهم…
اسرای اهل بیت علیهم السلام در مجلس یزید
اسرای اهل بیت علیهم السلام در زندان کوفه
خبر شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه و شام
§ اسرای اهل بیت علیهم السلام در مجلس ابن زیاد
از امام سجاد علیه السلام پرسیدند:
سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟
در پاسخ سه بار فرمودند: الشّام، الشّام، الشّام...
امان از شام !
در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر ، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود:
سخنان حبیب بن مظاهر و زهیر
حبیب
بن مظاهر به زهیر بن قین گفت: با این گروه سخن باید گفت، خواهى تو و اگر خواهى من.
زهیر
گفت: تو به نصیحت این قوم آغاز سخن کن.
حبیب
رو به سپاه دشمن کرده و گفت: بدانید که شما بد جماعتى هستید، همان گروهى که نزد
خدا در قیامت حاضر شوند در حالى که فرزندان رسول خدا و عترت و اهلبیت او را کشته
باشند.
عزرة
بن قیس گفت:
امان نامه
چون
شمر، نامه را از عبیدالله گرفت تا در کربلا به ابن سعد ابلاغ کند، او و عبدالله بن
ابى المحل (که ام البنین عمه او بود) به عبیدالله گفتند: اى امیر! خواهرزادگان ما
همراه با حسیناند، اگر صلاح مىبینى نامه امانى براى آنها بنویس! عبیدالله
پیشنهاد آنها را پذیرفت و به کاتب خود فرمان داد تا امان نامهاى براى آنها بنویسد.
رد امان نامه
روز نهم محرم (تاسوعا)
شمر
نامه را از عبیدالله بن زیاد گرفته و از نخلیه که لشکرگاه و پادگان کوفه بود به
شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم الحرام وارد کربلا شد و
نامه عبیدالله را براى عمربن سعد قرائت کرد.
ابن
سعد به شمر گفت:
ملاقات یزید بن حصین همدانى و عمر بن سعد
چون
تحمل عطش خصوصاً براى کودکان دیگر امکانپذیر
نبود، مردى از یاران امام حسین علیهالسلام به
نام یزیدبن حصین همدانى که در زهد و عبادت معروف بود به امام گفت: به من اجازه ده
تا نزد عمربن سعد رفته و با او در مورد آب مذاکره کنم، شاید از این تصمیم برگردد!
امام
علیهالسلام فرمود: اختیار با توست.
روز هفتم محرم
در
این روز عبدالله بن زیاد نامهاى به نزد عمربن سعد فرستاد و به او دستور داد تا با
سپاهیان خود بین امام حسین و اصحابش و آب
فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن حتى قطرهاى آب را به امام ندهد، همانگونه
که از دادن آب به عثمان بن عفان خوددارى شد!!
نامه امام علیهالسلام از کربلا به محمدبن حنفیه
امام باقر علیهالسلام فرمودند: امام حسین از کربلا نامه اى براى محمدبن حنفیه فرستاد که متن
آن چنین بود:
"بسم الله الرحمن الرحیم من الحسین بن على الى محمدبن على و من قبله من بنىهاشم، اما بعد فکان الدنیا لم تکن و کان الاخرة لم تزل، والسلام"
در روز ششم محرم سال 61 عمر بن سعد نامهای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که:
با سپاهیان خود بین امام
حسین (ع) و اصحابش و آب فرات فاصله بینداز، به طوری که حتی قطرهای آب به امام (ع)
نرسد، همان گونه که از دادن آب به عثمان بن عفان خودداری شد! عمر بن سعد ۵۰۰
سوار را در کنار شریعهٔ فرات مستقر کرد.
یکی
از آنها فریاد زد:
سوال:
اولین مخالف غدیر که عذاب شد چه کسی بود و به پیامبر چه گفت؟
پاسخ:
جابر بن نضر بن حارث بن کلدة بن العبدری پس از مخالفت آشکار خطاب به رسول خدا (ص) گفت :
ای محمد! ما را به خدا خواندی (توحید)پذیرفتم.
در روز هفدهم ذی الحجه سال دهم هجری بعد از نماز ظهر، پیامبر اکرم با صدای بلند این گونه دعا کردند و فرمودند:
"اللهم هب لعلی الموده فی صدور المومنین و الهیبه و العظمه ی صدور المنافقین." (1)
بعد به حضرت علی (ع) فرمودند:دعا کن.
ایشان عرض کردند: چه دعایی کنم؟
در روز 14 ذی الحجه پس از جنگ خیبر سرزمین بسیار عظیم فدک (تقریبا طول و عرض آن ده کیلومتر در ده کیلومتر بوده است) تنها به وسیله پیامبر اکرم و امیرالمومنین فتح شد و چون خیل و رکاب در آن دخالت نداشت (یعنی رزمندگان اسلام برای آن جهاد نکرده بودند) طبق آیه ی قران
" ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله وللرسول ولذی القربی..." (1)
ملک شخص پیامبر می شود.(2)
در این هنگام خداوند به پیامبر وحی نازل فرمود که:
عبدالرحمن بن ملجم مرادی، از گروه خوارج و از آن سه نفری بود که در مکه معظمه با هم پیمان بسته و هم سوگند شدند، که سه شخصیت مؤثر در جامعه اسلامی، یعنی امام علی بن ابی طالب(ع)، معاویه بن ابی سفیان و عمرو بن عاص را در یک شب واحد ترور کرده و آن ها را به قتل رسانند.
هر کدام به سوی شهرهای محل مأموریت خویش رهسپار شدند و عبدالرحمن بن ملجم مرادی به سوی کوفه رفت و در بیستم شعبان سال 40 قمری وارد این شهر بزرگ شد. (نگاه کنید: بیستم شعبان سال 40 هجری قمری)
وی به همراهی شبیب بن بجره اشجعی، که از همفکران وی بود و هر دوی آن ها از سوی "قطام بنت علقمه" تحریک و تحریث شده بودند، در سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 40 قمری در مسجد اعظم کوفه کمین کرده و منتظر ورود امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) شدند.(1) هم چنین قطام، شخصی به نام "وردان بن مجالد" را که از افراد طایفه اش بود، به یاری آن دو نفر فرستاد.(2)
روایت شده، که در هنگام ضربت زدن عبدالرحمن بن ملجم بر سر مطهر حضرت علی(ع)، زمین به لرزه در آمد و دریاها مواج و آسمان ها متزلزل شدند و درهای مسجد به هم خوردند و خروش از فرشتگان آسمان ها بلند شد و باد سیاهی وزید، به طوری که جهان را تیره و تاریک ساخت.
حدیث یومُ الدّار، مشهور به حدیث یوم الإنذار و حدیث عشیره، روایتی از پیامبر اکرم(ص)که در آن، از خویشاوندان خود میخواهد دعوت او را بپذیرند و اسلام بیاورند و در ضمن آن به وصایت و خلافت بلافصل علی بن ابی طالب(ع) تصریح میکند. بنابر منابع تاریخی، حدیثی و تفسیری، این حدیث پس از آن صادر شد که در سال سوم بعثت، طبق آیه ۲۱۴ سوره شعراء مشهور به آیه انذار، پیامبر مامور شد تا خویشاوندان نزدیک خویش را به اسلام دعوت کند.
این حدیث از جمله ادلّۀ متکلمان امامیه در اثبات خلافت بلافصل و وصایت امام علی(ع) است.
در اسلام غدیر، حکومت ملکِ طلقِ حاکم نیست. اصلا ملک او نیست، عاریت است و امانت. تمام کسانی که در این حکومت، پست و مقام دارند، امانت دارانند. در فرهنگ علوی، پست و منصب، صراط است؛ نه نردبان ترقی و ثروت. اسلام علی، امانت را ضدّ خیانت می داند و «خیانت را در آتش[1]».
علی (علیه السلام) علاوه بر اینکه خودش به طور مستقیم بر کارگزاران و عاملانش آگاهی و اشراف دارد، جاسوسان و مخبرانی هم برمی گزیند تا به شکل نامرئی و پنهانی، عاملان و پست دارانِ حکومتی و رفتارشان را رصد کنند و به امام گزارش کنند.
در فرهنگ غدیر، بر مردم و رفتار مردمان، جاسوس نمی نهند، بلکه بر کارگزاران و حاکمان جاسوس می گزارند.
شبکه بازرسی مخفی و علنی حکومت علی، بر مردم نبود، بلکه بر خود حکومت و حاکمان بود.
در چند جای نهج البلاغه و دیگر کتب، نامه هایی می بینیم که امام (علیه السلام) برای عاملانش در شهرها و کشورهای مختلف می نویسد و از واژه «عین: جاسوس» یا «عیون: جاسوسان» استفاده می کند. جاسوسانم برایم خبر آورده اندکه تو (ای والی و ای حاکم) چنین و چنان کرده ای[2]!
در عهدنامه اش، به مالک اشتر فرمان می دهد که